.
شوق دیدار تو چون شکر خنده ای بر لبان من
انگار لحظه ای تمام این برف های سفید آب می شوند و هزار شقایق می روید.
فکر دیدار در سپیدمان صبح، دستان یخ زده ام را گرم می کند و صدای قلبم در انعکاس این
اتاق تنها می پیچد بی خود نیست این گونه عاشق طلوع خورشید می شوم.تو را خواهم دید
و کاش در لحظه دیدار این بار غرور من و خودخواهی تو برای یک لحظه بروند
پی کارشان، تا لبخندی بر لبان من بنشید و مانند آینه انعکاسش بر لبان و چشمان تو ببینم.
آن لحظه ، هزار مرغ عشق هزار آواز عاشقانه خواهند خواند
.
