تبليغاتX
آنسوی ابرها
آنسوی ابرها
چهارشنبه 21 شهریور1386
...  
.

کا شکی

 چون تو کسی داشتمی

یا در این غم ،که مرا هست کنون

نفسی،

هم نفسی داشتمی

 

دوشنبه 19 شهریور1386
بهانه زندگی ...  
.

و عشق بهانه ای برای زندگی.وقتی دیگر هیچ چیز زیبا نیست  وقتی به انتهای تمام بهانه ها می رسی بهانه ها یی برای زندگی.فقط شوق دیدار معشوق نا مهربانی روزگار را مهربان می کند.فقط عشق امید زندگی می شود فقط عشق آخرین توان ادامه این راه می شود.

خدایا بی عشق بی امید دیداربه من بگو ادامه این راه برای من چگونه خواهد بود.خدایا پاهایم انگار سالهاست که در این سرما یخ زده اند بی امید دیدار چگونه این قدم های یخ زده تا سر انجام خواهند رفت.خدایا کدام سرانجام.من بی عشق ،بی امید دیدار چگونه طلوع خورشید را نظاره کنم و به سحرگاهان سلام گویم

 

خدایا نگاه کن همراه من برگرد به این راه طولانی نگاه کن.من تمام این راه را با امید آمدم می دانی که گاهی به سوسویی می رسید امید دوباره دیدار، اما در آن شب های سرد خاموش من با امید همان سوسو آمدم تا اینجا آما اینجا همین جا پا های خسته ام به زمین خورد.و خستگی تمام راه بر وجودم آوار شد و چشمانم بی فروغ شد.خدایا جز تو چه کسی را داشته ام و دارم.

 

 

 

شنبه 17 شهریور1386
نقاشی های بی سرانجام ...  

.

یک جعبه مداد رنگی ، یک دفتر نقاشی. زیر آسمان خدا نشسته ام.و نقاشی می کشم .گذشته هایم را مثل یک دفتر نقاشی گذاشته ام اینجا مقابلم .تا عکس آسمان بیفتد روی برگه هایش و یاد چشمانت باشم و خودم را نقاشی کنم رو ی آن.خودم را نقاشی کنم آن جائی که باید می بودم و نبودم.آنجا که شاخه ها شکوفه می دادند وبنفشه ها ترانه می خواندند.آنجا که بهار بود و تو بودی.تو بودی و من نبودم .

و با یک پاک کن، یاک کنم هر چه غرور است .هر چه فاصله است .هر چه تنهائی است هرچه سکوت است

 

وبا یک مداد آبی تو را نقاشی کنم.کنار خودم .در تمام این  زمستان های سرد که بر من گذشت و تمام پاییزهائی که درختان عاشق بودند. تو را اینجا کنار خودم نقاشی کنم.تا این پا ئیز ها ی گذشته ای نقدر غمگین نباشند.

 

گذشته ام را با چند مداد رنگی خط خط ی می کنم.تو را می کشم خودم را می کشم.آن خیابان را آن آدم ها را.آن روزها را.اما حیف به اینجا که می رسم باز رسم دنیا همین است.تو نیستی و من نمی دانم کجا هستم.افسوس این معادله به هیچ روشی حل نمی شود.این معادله سرنوشت.

 

باد می آید و نقاشی هایم را می برد.من تنها می شوم.خورشید غروب می کند و آبی آسمان محو می شود.مثل تو که محو شدی و رفتی شاید دل خورشید هم شکسته که غروب می کند و می رود.کاش تو هم مثل خورشید پس از این شب تاریک و طولانی سحرگاه طلوع می کردی.

باران می بارد رو ی نقاشی های باد برده ام و هرچه نقاشی کشیده ام می شوید و با خود می برد.آهی می کشم ،بر می خیزم تا به دنبال زندگی بروم

 

 

 

جمعه 16 شهریور1386
...  
 

،آری هرگز به جز مردم نادان کسی از لطف خدا نومید نیست"


سوره حج آیه 56

یکشنبه 11 شهریور1386
تنها عشق ...  
.

و عشق تنها عشق


ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس


و عشق تنها عشق


 مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

 
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

یکشنبه 11 شهریور1386
علم یا ثروت ...  
.

علم بهتر است یا ثروت در زمانی که ثروت می پردازی بهای علم.علمی بی ارزشتر از ثروت

شنبه 3 شهریور1386
کلام عاشقانه 1 ...  

.

.

و تو را صدا کردم.در شبی تاریک .با سوسوی ستاره ها.تو را صدا کردم.فریادی از قلبم تا کرانه های آسمان رفت.و جوابی نیامد.نگاهم به ستاره ها خیره ماند.و خاموشی هم پاسخم را نداد.خدایا !!صدایت کردم با تمام وجودم.صدایت کردم.شهابی گذشت و ستاره ای خاموش شد.من نگاهم به دنبال صدا به آسمان رفت.خدایا صدایت کردم .تا سپیده صبح.تو را با همه نام هایت. خدایا مگذار حرف آسمانی ام را با زمینی ها بگویم.مگذار سرزنشم کنند.خدایا 

 

نشسته ام در تاریکی شب و به ستاره ها می نگرم .به آن سوی ابرها.و بی اختیار اشک میریزم.خدایا شاید تو این اشک ها را دوست می داری.شب مرا می بلعد.و هنوز به تو فکر می کنم.خدایا به روز گاری فکر می کنم که تو مرا صدا کردی...................

 

صدایم کردی وقتی در کودکی هایم و بچگی هایم سرگرم بودم.تو صدایم کردی وقتی در نوجوانی هایم خوش بودم.سرگرم دنیای بی حیله و نیرنگ.خدایا تو صدایم کردی .تو مرا با سلام او صدا کردی.سلام او صدای تو بود.عاشقانه ترین کلام آسمانی از زبان او..........

.

.