تبليغاتX
آنسوی ابرها
آنسوی ابرها
شنبه 4 خرداد1387
طعم زندگی ...  
.

طعم مربای مادربزگ یادم نمانده

طعم کیک تولد کودکی هایم هم یادم نیست.طعم سیب قرمز طعم شیطنت های بچگی

و طعم ...

ولی تو تنها طعم زندگی من هستی که شیرین می شوی مثل بودن هایت

 تلخ می شوی  طعم تنهایی هایم

شور می شوی به طعم گریه هایم

اشتیاق می شوی

اما همیشه می مانی

شنبه 14 اردیبهشت1387
.. ...  
.

جاده را که می پیچم

تو پشت سرم در گذاشته های دور جا می مانی

چقدر سخت می شود

کسی را جای تو خواستن

 

یکشنبه 11 فروردین1387
...  
.

خوش به حالت که پر از شکوفه ای

 خوش به حالت که پر از ترانه ای، تبسمی

که پر از گل و شکوفه ای، پر از زمزمه ای

زمزمه جویبار، ترانه پرستو ،عطر گل های هزار رنگ، تبسم کودکانه های زندگی

خوش به حالت بهار

که زندگی را دوباره ای

.

سه شنبه 21 اسفند1386
تا بهار ...  

برای آفرینش چشمانت فقط زمستان کافی بود.

از دیدار معجزه بر می گردم در امتداد زمان.سردی نگاهت در  سرمای زمستان در قلب سنگی من اینچنین شکوفه های عشق رویاند.

وحال بهار که می رسد میان ما هنوز مبهم سوال نپرسیده در نگاه تو و جواب نداده بر لبان من ،لحظه ها یمان را به باد میدهد و بهار هم  اینگونه خواهد گذشت بی آنکه زیر شکوفه های بادام قدم بزنیم بی آنکه من آواز پرندگان را با تو بگویم.بهار شتابان می گذرد و بعد از بهار نه تو باشی و نه من.

.

دوشنبه 29 بهمن1386
...  

.

.میان

داشتن و نداشتن

یک

خواستن

است.

.

 

شنبه 27 بهمن1386
چرا ...  
خدایا

خدایااا

خدایاااااااااااا

هنوز اون بالایییییی صدامو می شنوی.آره

به اندازه کافی تو کوره ذوب شدم

خدایا

می شه لطفا بگی چرا

چراااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

می شه الان بگی

جمعه 12 بهمن1386
دیدار ...  

.

شوق دیدار تو چون شکر خنده ای بر لبان من

انگار لحظه ای تمام این  برف های سفید آب می شوند و هزار شقایق می روید.

فکر دیدار در سپیدمان صبح، دستان یخ زده ام را گرم می کند و صدای قلبم در انعکاس این

 اتاق تنها می پیچد بی خود نیست این گونه عاشق طلوع خورشید می شوم.تو را خواهم دید

 و کاش در لحظه دیدار این بار غرور من و خودخواهی تو برای یک لحظه بروند

 پی کارشان، تا لبخندی بر لبان من بنشید و مانند آینه انعکاسش بر لبان و چشمان تو ببینم.

آن لحظه ، هزار مرغ عشق هزار آواز عاشقانه خواهند خواند

.

دوشنبه 8 بهمن1386
...  
سلام ای غروب غریبانه دل


سلام ای طلوع سحرگاه رفتن


سلام ای غم لحظه های جدایی

 
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

چهارشنبه 26 دی1386
بهانه ...  
 

یه جای پنهان یه جای خلوت نمی دونم یک گوشه دنج مثل  بچگی ها که تو کمد یا پشت رختخواب ها یا زیر تخت یه جای دنج بود برای زار زار گریه کردن واسه کار بدی که کرده بودی چقدر دلم می خواد برم جایی و  اشک بریزم دلم بهانه گریه رو داره  زیر بار  نا مهربانی های روزگار خرد شدم و هیچ نگفتم اما دیگه بسه دیگه نمی تونم می خوام برم جایی که این روز گار هم نشنوه صدای گریه هام و که فکر نکنه پیروز شده خدایا دنبال بهانه ام. بهانه برای همه اون چیز هایی که خودت می دونی چقدر خسته ام اگه تو این روز های سخت یاد تو نبود الان کجا بودم نمی دونم.

مثل کودکی که بهانه اسباب بازی هاشو می گیره .وقتی هیچ کاری از دستت بر نمی یاد.شاید در این روز های سرد زمستانی خورشید جایی پشت اون ابر های نا مهربان دوباره طلوع کنه.

 

       

چهارشنبه 7 آذر1386
...  
 

برای عاشقانه ترین ترانه هایم تو رویای سرودن این قافیه های ابدی بودی. 

کجا بودند این آدم های مدعی آن روزگاری که من در چشمان تو این عاشقانه ها را می خواندم.و تو از نگاه من می نوشتی.

اگر اینگونه نبود سرنوشت اینچنین خصمانه کمر همت بر جدایی ما نمی بست.چه ساده انگار است آنکه عشق را به فاصله می سنجد.بی خبر که نه زمان دارد نه مکان