پنجشنبه 8 دی1390
عمر ...
حیف حیف چقدر تند و سریع دفتر زندگی ام را ورق زذم تا به تو برسم تند و پرشتاب، یکی پس از دیگری شاید تو را در لابه لای این روزهای خالی بجویم اما حال هاج و واج ایستاده ام و عمر رفته را می نگرم و غافل از اینکه تو را خدا از لابه لای برگه های دفتر زندگی ام برداشته بود و من تو را بیهوده طلب می کردم.
خدایا میشود کمی به عقب برگردیم می خواهم کمی زندگی کنم....
چهارشنبه 7 دی1390
برگشت ...
سالها چه زود می گذرد مثل لمس سر انگشتان زمان روی گونه های خیس من و تا بخواهم بگویم هستم ناگهان نیست می شوم چه زود می گذرد و من باز برگشتم شاید کمی ........
شنبه 4 خرداد1387
طعم زندگی ...
.
طعم مربای مادربزگ یادم نمانده
طعم کیک تولد کودکی هایم هم یادم نیست.طعم سیب قرمز طعم شیطنت های بچگی
و طعم ...
ولی تو تنها طعم زندگی من هستی که شیرین می شوی مثل بودن هایت
تلخ می شوی طعم تنهایی هایم
شور می شوی به طعم گریه هایم
اشتیاق می شوی
اما همیشه می مانی
شنبه 14 اردیبهشت1387
.. ...
.
جاده را که می پیچم
تو پشت سرم در گذاشته های دور جا می مانی
چقدر سخت می شود
کسی را جای تو خواستن
یکشنبه 11 فروردین1387
.
خوش به حالت که پر از شکوفه ای
خوش به حالت که پر از ترانه ای، تبسمی
که پر از گل و شکوفه ای، پر از زمزمه ای
زمزمه جویبار، ترانه پرستو ،عطر گل های هزار رنگ، تبسم کودکانه های زندگی
خوش به حالت بهار
که زندگی را دوباره ای
.
